سرزمین رویاها
خدا را شاکرم امسال محرم نیزتوفیق حضور در جمع هم محلی هایم عزیزم را پیدا کردم و از عزاداری شب وروز عاشورا جداً لذت بردم .
محرم امسال حسینیه نفت چال حال و هوائی متفاوت داشت نبودن دو گروه از دوستان قلبم را فشرد .
گروه اول همه کسانی که دنیای باقی را به دنیای فانی ترجیح دادند و هجرت ابدی کردند واقعا جایشان خالی بود و نبودنشان غُصَه ای بود بر دلهای شکسته ما، آنهائی که سال گذشته یا سالهای قبل وسط حسینیه نشسته یا بردیوار تکیه داده بودند (خدایشان رحمت کند) ولی امسال... اما افسوس چه باید کرد اینهم بخشی از زندگیست وباید تسلیم رضای حق تعالی شد وشکرش کرد.نمی دانیم شاید نفر بعدی نوبت ما باشد.
گروه دوم هم محلی های عزیزی بودند که توفیق حضور پیدا نکردند نمی دانم چرا ؟(این سوالیست که باید دوستان پاسخ ان را بدهند گاهی من نگران می شوم با خودم می گویم اگر گرفتاری این دوستان دارند و ما می توانیم کمک کنیم چرا باید بی خبر باشیم ) ولی واقعا جای همه دوستان خالی بود امیدوارم نیامدن این عزیزان به خاطر گرفتاری های شغلی یا مشغله های بی پایان زندگی بوده باشدنه رهائی از دیار و عدم توجه به گذشته و گذشتگان و ماندگان چشم انتظاری که یکسال در انتظار حضور همه هستند .انشالله سال آینده اگر زنده بودیم شاهد حضور همه دوستان باشیم
چشمه ای از کوچه ما می رود
گفتمش آخر کجا؟خندیدو گفت
می روم آنجا که دریا می رود
گرچه که گالشِ بی ملک و تلارَسّمه مِن
پیشِ خِد مالِک صد خالِکِ مارسّمه مِن
مه غم و غرسِه ویشتره مه طاقِت جا
با همون غِرسِه وغم عاطفه جارسّمه من
چش خَلِه ترسِنِه نامردی ونامردم دس
عین البرزِمِه ،هر گوشه دیارسّمه من
روزگارِدلِ وِس خنده بکردن غلِطه
اینه هردورو زمون مساله دارسّمه من
ته شه دونّی که نَئی تا به اِسا اهل وِفا
رُونَزومِه تِرِه،اماتِه جاخارسّمه من
مهربونی ئمه جِم برنِنِه دِشوارِه ولی
آسمون جِر بیه هم سبزه بهارسّمه من
کَربَزِه بَیّا،کنارِچل وچو بورده رِغت
دشتِ آلِم دِلِه ،دس بَی ته پِنارسّمه من
گِتهِ حجت که تِموُم بَیّه دیگِر عمر و تِوُون
تازه مِرِ حالیه چُو اَسب سِوارَسّمه من
ماخذ:سایت گوش مچی
