تبليغاتX
لفور سرزمین من -تراچشم در راه است

لفور سرزمین من -تراچشم در راه است

سرزمین رویاها

شهرِ بي ترانه يِ من...

 شهرِ بي ترانه يِ من که درايِ بسته داره

زيرِ سقفايِ قديمي ستونايِ خسته داره

 

 شهرِ بي ترانه يِ من خالي از کوهه و دشته

ديواراش بس که بلنده از سرِ دنيا گذشته

 

طاقِ ضَربيا شکسته ، حوضِ کاشيا کبوده

مثِ برجِ مِه گرفته ، سرِ هر مناره دوده

 

خيسِ گريه يِ شبامه ، گُلدونايِ پشتِ شيشه

شهرِ بي ترانه با من ديگه مهربون نمي شه

 

خيلي وقته از تو دورم اي اتاقِ رو به ايوون

حوضِ آبيِ قديمي ، سايه ريزِ بيدِ مجنون

 

اي هوايِ کوچه باغت ، عطر خوابِ ناتمومم

عمريه بي تو هلاکم ، عمريه بي تو حرومم

 

خيلي از تو دورم اما ، هنوزم برام يه رازه

عطر ترمه هايِ کهنه ، بويِ بقچه هايِ تازه

 

کاشکي مي شد از تو ايوون پا رويِ ابرا بذارم

با يه بارونِ بهاري دنيا ر’ تنها بذارم

 

بيا و ستاره يِ من تو شبايِ گُم شدن باش

اي ترانه يِ قديمي عابرِ کوچه يِ من باش

شعری از شاعرگرانقدر عبدالجبار کاکائی 

+ نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 22:55  توسط حمیدرضا  | 

بیاموزیم

در شگفتم که سلام آغاز هر ديداريست ، ولي در نماز پايان است . شايد اين بدين معناست که پايان نماز آغاز ديدار است

                         ----------------------------------------------------

عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 2:10  توسط حمیدرضا  | 

سخن بزرگان

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

 او جانشين همه نداشتنهاست

 نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

 اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

 و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

 ای پناهگاه ابدی

 تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی

                                                                         دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 0:23  توسط حمیدرضا  | 

در بی انتهای زندگی چقدر زیباست صورتت را به خنکای مه بسپاری!

ییلاق لاکوم

+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 17:18  توسط حمیدرضا  | 

حکایت هم چنان باقیست!!!!

 
+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 17:2  توسط حمیدرضا  | 

امام زاده کمالین نفت چال

تیر 88
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 1:18  توسط حمیدرضا  | 

میلاد بزرگ مرد تاریخ:

علی غلیه السلام مبارکباد

فروتنی امام علی علیه السلام در برابر مردم:
 دهقانان انبار (شهری در شصت کیلومتری غرب بغداد ) هنگام سفر امیرالمؤمنین علی علیه السلام به شام با دیدن او، از مرکب‌هاشان پیاده شدند و پیشاپیش او دویدند.
امام فرمود:« این چه کاری بود که کردید؟»
گفتند:« رسم ماست. با این کار به امیران خود احترام می‌گذاریم.»
امام فرمود:« به خدا که امیران شما از این کار سودی نمی‌برند؛ شما نیز در دنیایتان با این کارها خود را به رنج می‌افکنید و در آخرت بدبخت می‌گردید. و چه زیان بزرگی است رنجی که در پی آن کیفر است و چه سود بزرگی است آسایشی که ایمنی از آتش در پی‌اش باشد.»

منابع:

  • بحارالانوار، ج 41، ص 55، حدیث 3
  • نهج البلاغه: کلمات قصار 37

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 18:2  توسط حمیدرضا  | 

سد لفور را از اتفاعات نفت چال (پلیکا)ببینید تیر 88

با تشکر از کوروش
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 14:46  توسط حمیدرضا  | 

معلم شهید دکتر علی شریعتی

۰عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی ، اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.

۰زنده بودن را به بیداری بگذارنیم ،که سالها به اجبار خواهیم خفت.

۰عاشق معلمی هستم که اندیشیدن را به من بیاموزد نه اندیشه ها را.

                                                                                             یادش گرامی باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 1:10  توسط حمیدرضا  | 

لفور زادگاهم خرداد 88

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 1:14  توسط حمیدرضا  | 

ایوون خاطرات کودکی و نوجوانیم ..!! کجایند همراه همیشگی خاطراتم ؟

اردیبهشت 88

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 0:24  توسط حمیدرضا  | 

اِنُا للُه اِنُآ اِلیهِ راجعون

باز هم مردم خوب نفت چال در معرض امتحان الهی قرار گرفتند

ساعت حدود ۵۰/۳ بعد ازظهر جمعه ناباورانه خبر رسید  فامیل عزیزو دوست بسیار خوبم جوان لایق و دوست داشتنی و خوش اخلاق سبحان محمدی  (درزی) فرزند مرحوم یزدان درزی بر اثر سقوط از ارتفاع به ملکوت اعلی پیوستند باورنکردیم بسرعت از لفور راهی بیمارستان رازی شدیم ،باورش سخت بود او رفت وپر کشید خدایش رحمت کند ،می دونیم داغ جوان سخت و قابل تحمل نیست فقط از خدا می خواهم اول به مادر داغدارش بعد به همسر و فرزندانش وبردارانش و خواهران دلشکسته اش صبر و تحمل عطا کند .

خوشا بحالش که چقدر علاقه مند واقعی داشت اینو من از حضور گسترده و عظیم مردم در تشیع جنازه دیرزوش می گم چون حضور پررنگ و معنادار همه بستگان و دوستان مرحوم این سخنم را تائید می کرد خدایش رحمت کند  من این ضایعه غم انگیز و سخت را به مادر عزیز همسر گرامی و فرزندانش و برداران معزز خصوصا اقا برهان درزی دوست خوبم تسلیت می گم من دیروز کمر شکسته آقا برهان را دیدم از خدای متعال برای ایشان طلب ثواب و اجر در بردباری بر این مصیبت بزرگ را می نمایم.

آقا برهان دیگر مسولیت شما سخت تر شده آرزوی توفیق برایتون دارم

واقعا داغ از دست دادن برادر را برادر مرده می داند شاید درکش برای ما سخت باشه امیدوارم هیچکسی داغ برادر نبینه خصوصا داغ برادر کوچکتر راکه سخت و شکننده است

مطلب ذیل سخنی است از آقابرهان کسی است که برادر کوچکتر از خودش را ازدست داده،

آقا برهان عزیز تسلیت مجدد منو بپذیرید ،

لحظه سخت زندگي و عمرم از ساعت 6 روز جمعه 11/2/88 آغاز شده است يعني زماني كه از طريق همراه آن خبر ناگوار را به من دادند.
هرچند نبايد فضاي بهاري و شاد عزيزان را در اين وبلاگ غمگين و حزن انگيز كنم ولي چكار كنم، چون خودم را جزء اصحاب اين وبلاگ ميدانم و گاه‌گاهي نيز در نظرات عزيزان شركت ميكنم، خواستم چيزي بنويسم تا شايد تسلي خاطرم گردد.
به ما آموختند كه در هر شرايطي تسليم امر الهي باشيم و در همه امور صبوري كيم.
به ما آموختند كه خداوند به اندازه مصيبتي كه به بنده ميرسد صبر هم ميدهد ولي اگر اين صبر و تحمل نبود چه مي‌شد؟. همه ميدانيم حسين (ع) آن مرد ايمان و صبر و آن امام معصوم (ع) وقتي به بالين حضرت عباس مي رسند، بله ...
مرگ برادر كمر امام (ع) را شكسته، به من هم حق بدهيد دل شكسته و بي تاب باشم، و زانوي غم را بغل گيرم و به چهره هادي عزيزم فرزند خرد سال برادرم نگاه كنم. قبول دارم كه در اين دنيا كسي بي غم نباشد اگر باشد بني آدم نباشد. اما
با دقت بيشتري متوجه خواهيم شد كه در خانواده و فاميل يكي هست كه هم نقش پر رنگي دارد و هم براي ديگران جايگاه محوري دارد . سبحان ما اين گونه بود او ما را غافل‌گير كرد و شوك سختي بر ما وارد كرد. او درحالي كه عرق ناشي از تلاش و كوشش و كار از جبينش مي چكيد و با تن خسته از بين ما رفت. نمي توانم بگم ازما خدا حافظي نكرد و رفت ولي مي‌تونم بگم كه مارا چشم به راه گذاشت ولي ديگر نيامد. روحش شاد و قبر و عالم برزخش نوراني باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 8:33  توسط حمیدرضا  | 

تلخ ترين خنده

عبد الجبار کاکايي

از بارون عصر 20 فروردين با پسرم پناه برديم به سينما پايتخت و اخراجي ها 2 در حال نمايش بود. از اينکه کارگردان آدم هاي شبيه به خودش رو دستمايه خنده مردم تهرون 88 کرده، ناراحت شدم. دوست نداشتم چهره تحريف شده آرمانگراهاي دهه 60، مضحکه مردم بشه.
اما به هرحال اتفاقي است که در برابر چشم عقلاي سينما افتاده و برادران زودجوش و ديرپز انقلاب و جنگ آخرين شيرين کاري هاشون رو نشون مي دن. نه پسرم جنگ اين نبود. اين آدماي عملي و لمپن به کيلومتر 50 جبهه مي رسيدن استحاله مي شدن. ديگه تا اردوگاه اسارت به همون حال نمي موندن. پسرم کسي که بوي مرگ رو بشنوه خماري از سرش مي پره. پسرم دنياي ذهني کارگردان به اندازه شخصيت هاي فيلمشه. او فکر مي کنه اگه روحاني و جاهل به درک هم برسند همه مشکلات کشور حله. نجبا و عقلا هم يا دکترهاي هالو هفت شنبه هستند يا هواپيمارباهاي منافق. پسرم ما خسته شديم و داريم به خودمون مي خنديم. اين تلخ ترين خنده يه نسل سرخورده است. پسرم برگشتن به مردم هزينه هاي زيادي داره و تو سعي نکن اونقدر از مردم فاصله بگيري که مجبور شي با اين شيرين کاري ها دلشونو به دست بياري.
همين حرفا رو تو برگشت به پسرم گفتم؛ زير باروني که خنده هاي تهرون 88 رو خيس کرده بود.

منبع: اعتماد

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 17:49  توسط حمیدرضا  | 

جملات زیبا

نگرانی هرگز از غصۀ فردا چیزی نمی کاهد، بلکه فقط شادی امروز را از بین می برد.
+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 17:5  توسط حمیدرضا  | 

سد لفور فروردین 88

با تشکر از باران بخاطر ارسال عکس
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 23:0  توسط حمیدرضا  | 

سخن بزرگان

دکتر شریعتی :

 آنگاه که همه به دنبال چشمانی زیبا هستند، تو به دنبال نگاهی زیبا باش.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 14:56  توسط حمیدرضا  | 

قاضیکلا و زیبائی هایش وخاطرات دوران کودکی

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 0:16  توسط حمیدرضا  | 

خداحافظ لفورک،اسبوکلا ،گشنیان،امیر کلا،حاجی کلاو....

در واقع آخرین وداع اهالی این روستاها با خاطراتشان هست  در عکس پائین می توانید به وضوح ببنید

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 23:31  توسط حمیدرضا  | 

سد لفور از نمای گِلباغ

+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 23:59  توسط حمیدرضا  | 

سلام

امروز در واقع اولین روز کاری واقعی در سال ۱۳۸۸ هست هر چند طبق قانون شروع کار از پنجم فرودین بوده ولی آیا واقعا از پنجم فرودین تا به امروز آنهائی که در ادارات یا در بخش خصوصی سر کارشان حاضر بودند توانستند هیچ کار مثبتی انجام دهند به جرات می توان گفت خیر ! طبق آمار رسمی تعطیلات امسال با احتساب جمعه ها ۷۷ روز می باشد با اضافه شدن ۳۰ روز مرخصی استحقاقی در واقع تعطیلات امسال ۱۰۷ می باشد این عدد رااز ۳۶۵ کم کنید آیا واقعا این مملکت با این همه تعطیلی قابل پیشرفت هست من که نتونستم خودم را قانع کنم شما چطور؟

بهرحال شروع کار در سال جدید را به همه شما تبریک می گویم و آرزوی بهترین هار برایتان دارم

+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 7:54  توسط حمیدرضا  | 

سد لفور و نمائی از روستای لفورک

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 16:9  توسط حمیدرضا  | 

آغازسال 1388 شمسی

 
 عید
         بر شما 

                      مبارکباد

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 15:29  توسط حمیدرضا  | 

نوروز در شاهنامه فردوسي

سرسال نو هرمز فرودين                                         برآسود از رنج روي زمين

بزرگان به شادي بياراستند                                     مي ‌و‌ جام‌ و رامشگران خواستند

چنين جشن فرخ از آن روزگار                                    به‌مانده از آن خسروان يادگار

نوروز، جشن رهايي زمين و مردم از رنج است و آسودگي كه پس از اين رنج بر مردمان باستان آشكار مي‌شود دليل پيدايش نوروز شده ، ميزان ارزشمندي اين آسودگي و پيدايش نوروز در شاهنامه فردوسي به روشني آشكار است.

دكتر «حسين وحيدي»، پژوهشگر و نويسنده‌ تاريخ ايران باستان در نشست «جشن نوروز در شاهنامه فردوسي» گفت: «روز نخست فروردين‌ماه مردم جهان از رنج آسوده شدند و زمين نيز از رنج برآسود و از آن‌رو كه در اين روز زمين و مردم از رنج رهايي يافتند،‌ اين روز، نوروز خوانده و جشن گرفته شد.»

به گفته‌ وي نوروز آغاز رهايي از رنج و آغاز دوباره‌ زندگي است از همين‌روست كه ما بر سر سفره‌ هفت‌سين، نمادهاي زندگي را مي‌چنيم و شادي مي‌كنيم.

«سنجد»، گام نخست سفره هفت سين به نشانه ورود به سرزمين خرد و نداي خردگرايي و دعوت به عقل است. گام دوم، «سيب»، راهيابي به شهرسلامتي و نماد صحت، سلامت شخص و جامعه است، سومين قدم، «سبزه» رسيدن به ساحل ايثار و مفهوم آن صلاي از خودگذشتگي و ايثار است. پايه چهارم «سمنو»، دست‌يابي به خانه توانايي و نيايش قدرت و مبارزه با ضعف است. گام پنجم؛ «سير»، نماد و نشانه مناعت طبع و شايسته است  که انسان همواره با قناعت بر جهان بنگرد. ششم، «سركه»، نماد پذيرش ناملايمات و پذيرش واقعيت‌هاي حيات است و گام هفتم، «سماق»، نماد و نشانه صبر، بردباري و شرط دست‌يابي به پيروزي و نشستن بر اريكه كاميابي، مبارزه و مقاومت است.

«وحيدي» در پايان سخنانش تأكيد كرد: «يخبندان، سرما و نمايان شدن ستاره‌ دنباله‌دار بر آسمان ايران، داستاني خيالي نيست، اين مسأله‌اي است كه دانشمندان امروز، آن را ثابت كرده‌اند و حضور آن ستاره را يادآور شده‌اند.»


 

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 14:31  توسط حمیدرضا  | 

عید مبارک

وَنوشه سُو بَزو فصل بهارِ               کُکی خونِش بیَمُو دل بیقرارِ
اَمِه مازندرون چه سبزه زارِ              بَوینین قدرتِ  پَروردگارِ
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 14:34  توسط حمیدرضا  | 

آيين مارمه در فرهنگ لفور

يكي از مراسم رايج در نوروز كه كم و بيش هنوز برگزار مي‌شود، مارمه نام دارد. مارمه به معناي آغاز ماه نو است  پسر يا دختریا فردی از افراد خانواده  كه قدمش  منشأ خير و خوشي و برکت بوده با قرآن قبل از تحویل سال نو  از خانه خارج می شودبه محض تحویل سال  قران بدست همراه شاخه گلی مثل شکوفه هلو محلی (پِشمالی)یا شکوفه سیب یا یک دسته شمشاد به نشانه برکت و خوشبختی و شادی داخل خانه می شوند با دیده بوسی و تبریک سال نو را آغاز می کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 1:27  توسط حمیدرضا  | 

بهار لفور را از دست ندهیم

سوته نفت چال
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 0:53  توسط حمیدرضا  | 

چهارشنبه آخر سال و رسم دیرین لفوریها از نگاه دوست عزیز دمس پی

دمس‌پي اي كه عاشق آش ترش‌(ترش آش ) چهارشنبه آخر سال هستم:
همه رسوم و سنن بومي كه در حافظه‌ها جاخوش كرده ولي در برنامه‌هاي عادي زندگي رخت بر بسته است براي ما ياد آور خاطرات دوران كودكي، نوجواني و جواني است. پختن ترش آش چهارشنبه آخر يك سنت بود. اجرا و پايبندي به رسوم و سنن بومي براي مردم آن ديار خيلي هزينه بر نبود. بنا‌بر اين همه خانواده‌ها مصمم به انجام و رعايت آن بودند.
ترش آش، مايه ترشي آن از ازگيل يا گوجه سبز بود. همه خانواده‌ها آن‌ مقدار ترشي مورد نياز را براي ترش‌آش چهارشنبه آخر سال نگه ميداشتند و روز موعود، بوي ترش‌آش از در هر خونه‌اي به مشام مي‌رسيد. به به به به.......
صفا و طراوت زندگي آن دوران كجاست؟ يادمه، فقير و غني، دارا و ندار با آرامش در جوار هم زندگي ميكردند و سايه دوستي و مودد بر سيماي همه نمايان بود.
يادش بخير.

منبع وبلاگ دمس پِ:

http://demespe.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 1:47  توسط حمیدرضا  | 

چهارشنبه سوری

پیشینه ی جشن چهارشنبه سوری:

از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن ها و آیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه ی پایان اسفندماه برگزار می شده است.

آداب رسوم  مازندرانیها:

در روستاهای مازندران در شب چهار شنبه سوری، علاوه برکشتی گرفتن و اسپند دودکردن، انواع آشها پخته می شود از جمله «آش هفت ترشی» که از هفت نوع سبزی و هفت نوع ترشی و هفت نوع حبوبات در آن استفاده می شود و نیز«گزنه آش » که یکی از سبزی های مصرفی در آن، گزنه است. اعتقاد براین است که خوردن این آش بسیاری از بیماریها و کسالتها را از بین می برد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 0:6  توسط حمیدرضا  | 

هلی تتی (شکوفه های گوجه سبز) لفور

عکس از مهندس جواد اکبری

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 0:34  توسط حمیدرضا  | 

تبریک

اللهمٌ صل علی محمدِوآل محمد

میلاد حضرت محمد صل الله علیه واله وسلم خاتم همه پیامبران وامام جعفر صادق علیه السلام امام هفتم مبارکباد 

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 13:18  توسط حمیدرضا  |