سرزمین رویاها
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز هم محرم و باز هم عاشورا و حکایت غم انگیز امام حسین و یارانش آتش به جان آدم می زند نمی دانیم در این زمانه غبار آلود، حسینی هستیم یا یزیدی ، همان امامی که می گفت اگر دین ندارید آزاده باید ،همان امامی که آغاز گر جنگ نبود،همان امامی که دوست نداشت اَسبان دشمنانش تشنه باشند اما امروز ما کجائیم چقدر توانستیم از آن امام همام پیروی کنیم ؟
شهرِ بي ترانه يِ من که درايِ بسته داره
زيرِ سقفايِ قديمي ستونايِ خسته داره
شهرِ بي ترانه يِ من خالي از کوهه و دشته
ديواراش بس که بلنده از سرِ دنيا گذشته
طاقِ ضَربيا شکسته ، حوضِ کاشيا کبوده
مثِ برجِ مِه گرفته ، سرِ هر مناره دوده
خيسِ گريه يِ شبامه ، گُلدونايِ پشتِ شيشه
شهرِ بي ترانه با من ديگه مهربون نمي شه
خيلي وقته از تو دورم اي اتاقِ رو به ايوون
حوضِ آبيِ قديمي ، سايه ريزِ بيدِ مجنون
اي هوايِ کوچه باغت ، عطر خوابِ ناتمومم
عمريه بي تو هلاکم ، عمريه بي تو حرومم
خيلي از تو دورم اما ، هنوزم برام يه رازه
عطر ترمه هايِ کهنه ، بويِ بقچه هايِ تازه
کاشکي مي شد از تو ايوون پا رويِ ابرا بذارم
با يه بارونِ بهاري دنيا ر’ تنها بذارم
بيا و ستاره يِ من تو شبايِ گُم شدن باش
اي ترانه يِ قديمي عابرِ کوچه يِ من باش
شعری از شاعرگرانقدر عبدالجبار کاکائی
عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست
او جانشين همه نداشتنهاست
نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند
و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد
تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی
ای پناهگاه ابدی
تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی
دکتر علی شریعتی

۰زنده بودن را به بیداری بگذارنیم ،که سالها به اجبار خواهیم خفت.
۰عاشق معلمی هستم که اندیشیدن را به من بیاموزد نه اندیشه ها را.
یادش گرامی باد
ساعت حدود ۵۰/۳ بعد ازظهر جمعه ناباورانه خبر رسید فامیل عزیزو دوست بسیار خوبم جوان لایق و دوست داشتنی و خوش اخلاق سبحان محمدی (درزی) فرزند مرحوم یزدان درزی بر اثر سقوط از ارتفاع به ملکوت اعلی پیوستند باورنکردیم بسرعت از لفور راهی بیمارستان رازی شدیم ،باورش سخت بود او رفت وپر کشید خدایش رحمت کند ،می دونیم داغ جوان سخت و قابل تحمل نیست فقط از خدا می خواهم اول به مادر داغدارش بعد به همسر و فرزندانش وبردارانش و خواهران دلشکسته اش صبر و تحمل عطا کند .
خوشا بحالش که چقدر علاقه مند واقعی داشت اینو من از حضور گسترده و عظیم مردم در تشیع جنازه دیرزوش می گم چون حضور پررنگ و معنادار همه بستگان و دوستان مرحوم این سخنم را تائید می کرد خدایش رحمت کند من این ضایعه غم انگیز و سخت را به مادر عزیز همسر گرامی و فرزندانش و برداران معزز خصوصا اقا برهان درزی دوست خوبم تسلیت می گم من دیروز کمر شکسته آقا برهان را دیدم از خدای متعال برای ایشان طلب ثواب و اجر در بردباری بر این مصیبت بزرگ را می نمایم.
آقا برهان دیگر مسولیت شما سخت تر شده آرزوی توفیق برایتون دارم
واقعا داغ از دست دادن برادر را برادر مرده می داند شاید درکش برای ما سخت باشه امیدوارم هیچکسی داغ برادر نبینه خصوصا داغ برادر کوچکتر راکه سخت و شکننده است
مطلب ذیل سخنی است از آقابرهان کسی است که برادر کوچکتر از خودش را ازدست داده،
آقا برهان عزیز تسلیت مجدد منو بپذیرید ،
لحظه سخت زندگي و عمرم از ساعت 6 روز جمعه 11/2/88 آغاز شده است يعني زماني كه از طريق همراه آن خبر ناگوار را به من دادند.
هرچند نبايد فضاي بهاري و شاد عزيزان را در اين وبلاگ غمگين و حزن انگيز كنم ولي چكار كنم، چون خودم را جزء اصحاب اين وبلاگ ميدانم و گاهگاهي نيز در نظرات عزيزان شركت ميكنم، خواستم چيزي بنويسم تا شايد تسلي خاطرم گردد.
به ما آموختند كه در هر شرايطي تسليم امر الهي باشيم و در همه امور صبوري كيم.
به ما آموختند كه خداوند به اندازه مصيبتي كه به بنده ميرسد صبر هم ميدهد ولي اگر اين صبر و تحمل نبود چه ميشد؟. همه ميدانيم حسين (ع) آن مرد ايمان و صبر و آن امام معصوم (ع) وقتي به بالين حضرت عباس مي رسند، بله ...
مرگ برادر كمر امام (ع) را شكسته، به من هم حق بدهيد دل شكسته و بي تاب باشم، و زانوي غم را بغل گيرم و به چهره هادي عزيزم فرزند خرد سال برادرم نگاه كنم. قبول دارم كه در اين دنيا كسي بي غم نباشد اگر باشد بني آدم نباشد. اما
با دقت بيشتري متوجه خواهيم شد كه در خانواده و فاميل يكي هست كه هم نقش پر رنگي دارد و هم براي ديگران جايگاه محوري دارد . سبحان ما اين گونه بود او ما را غافلگير كرد و شوك سختي بر ما وارد كرد. او درحالي كه عرق ناشي از تلاش و كوشش و كار از جبينش مي چكيد و با تن خسته از بين ما رفت. نمي توانم بگم ازما خدا حافظي نكرد و رفت ولي ميتونم بگم كه مارا چشم به راه گذاشت ولي ديگر نيامد. روحش شاد و قبر و عالم برزخش نوراني باد.
از بارون عصر 20 فروردين با پسرم پناه برديم به سينما پايتخت و اخراجي ها 2 در حال نمايش بود. از اينکه کارگردان آدم هاي شبيه به خودش رو دستمايه خنده مردم تهرون 88 کرده، ناراحت شدم. دوست نداشتم چهره تحريف شده آرمانگراهاي دهه 60، مضحکه مردم بشه.
اما به هرحال اتفاقي است که در برابر چشم عقلاي سينما افتاده و برادران زودجوش و ديرپز انقلاب و جنگ آخرين شيرين کاري هاشون رو نشون مي دن. نه پسرم جنگ اين نبود. اين آدماي عملي و لمپن به کيلومتر 50 جبهه مي رسيدن استحاله مي شدن. ديگه تا اردوگاه اسارت به همون حال نمي موندن. پسرم کسي که بوي مرگ رو بشنوه خماري از سرش مي پره. پسرم دنياي ذهني کارگردان به اندازه شخصيت هاي فيلمشه. او فکر مي کنه اگه روحاني و جاهل به درک هم برسند همه مشکلات کشور حله. نجبا و عقلا هم يا دکترهاي هالو هفت شنبه هستند يا هواپيمارباهاي منافق. پسرم ما خسته شديم و داريم به خودمون مي خنديم. اين تلخ ترين خنده يه نسل سرخورده است. پسرم برگشتن به مردم هزينه هاي زيادي داره و تو سعي نکن اونقدر از مردم فاصله بگيري که مجبور شي با اين شيرين کاري ها دلشونو به دست بياري.
همين حرفا رو تو برگشت به پسرم گفتم؛ زير باروني که خنده هاي تهرون 88 رو خيس کرده بود.
منبع: اعتماد
آنگاه که همه به دنبال چشمانی زیبا هستند، تو به دنبال نگاهی زیبا باش.
امروز در واقع اولین روز کاری واقعی در سال ۱۳۸۸ هست هر چند طبق قانون شروع کار از پنجم فرودین بوده ولی آیا واقعا از پنجم فرودین تا به امروز آنهائی که در ادارات یا در بخش خصوصی سر کارشان حاضر بودند توانستند هیچ کار مثبتی انجام دهند به جرات می توان گفت خیر ! طبق آمار رسمی تعطیلات امسال با احتساب جمعه ها ۷۷ روز می باشد با اضافه شدن ۳۰ روز مرخصی استحقاقی در واقع تعطیلات امسال ۱۰۷ می باشد این عدد رااز ۳۶۵ کم کنید آیا واقعا این مملکت با این همه تعطیلی قابل پیشرفت هست من که نتونستم خودم را قانع کنم شما چطور؟
بهرحال شروع کار در سال جدید را به همه شما تبریک می گویم و آرزوی بهترین هار برایتان دارم

مبارکباد
بزرگان به شادي بياراستند مي و جام و رامشگران خواستند
چنين جشن فرخ از آن روزگار بهمانده از آن خسروان يادگار
نوروز، جشن رهايي زمين و مردم از رنج است و آسودگي كه پس از اين رنج بر مردمان باستان آشكار ميشود دليل پيدايش نوروز شده ، ميزان ارزشمندي اين آسودگي و پيدايش نوروز در شاهنامه فردوسي به روشني آشكار است.
دكتر «حسين وحيدي»، پژوهشگر و نويسنده تاريخ ايران باستان در نشست «جشن نوروز در شاهنامه فردوسي» گفت: «روز نخست فروردينماه مردم جهان از رنج آسوده شدند و زمين نيز از رنج برآسود و از آنرو كه در اين روز زمين و مردم از رنج رهايي يافتند، اين روز، نوروز خوانده و جشن گرفته شد.»
به گفته وي نوروز آغاز رهايي از رنج و آغاز دوباره زندگي است از همينروست كه ما بر سر سفره هفتسين، نمادهاي زندگي را ميچنيم و شادي ميكنيم.
«سنجد»، گام نخست سفره هفت سين به نشانه ورود به سرزمين خرد و نداي خردگرايي و دعوت به عقل است. گام دوم، «سيب»، راهيابي به شهرسلامتي و نماد صحت، سلامت شخص و جامعه است، سومين قدم، «سبزه» رسيدن به ساحل ايثار و مفهوم آن صلاي از خودگذشتگي و ايثار است. پايه چهارم «سمنو»، دستيابي به خانه توانايي و نيايش قدرت و مبارزه با ضعف است. گام پنجم؛ «سير»، نماد و نشانه مناعت طبع و شايسته است که انسان همواره با قناعت بر جهان بنگرد. ششم، «سركه»، نماد پذيرش ناملايمات و پذيرش واقعيتهاي حيات است و گام هفتم، «سماق»، نماد و نشانه صبر، بردباري و شرط دستيابي به پيروزي و نشستن بر اريكه كاميابي، مبارزه و مقاومت است.
«وحيدي» در پايان سخنانش تأكيد كرد: «يخبندان، سرما و نمايان شدن ستاره دنبالهدار بر آسمان ايران، داستاني خيالي نيست، اين مسألهاي است كه دانشمندان امروز، آن را ثابت كردهاند و حضور آن ستاره را يادآور شدهاند.»
يكي از مراسم رايج در نوروز كه كم و بيش هنوز برگزار ميشود، مارمه نام دارد. مارمه به معناي آغاز ماه نو است پسر يا دختریا فردی از افراد خانواده كه قدمش منشأ خير و خوشي و برکت بوده با قرآن قبل از تحویل سال نو از خانه خارج می شودبه محض تحویل سال قران بدست همراه شاخه گلی مثل شکوفه هلو محلی (پِشمالی)یا شکوفه سیب یا یک دسته شمشاد به نشانه برکت و خوشبختی و شادی داخل خانه می شوند با دیده بوسی و تبریک سال نو را آغاز می کنند.